پنبه اى نوروز انتقاد آمریکا رسانه ها

پنبه اى: نوروز انتقاد آمریکا رسانه ها وزارت خارجه وزارت امور خارجه بین الملل آمریکا

گت بلاگز اخبار حوادث کشتن برادرم یکی از اهداف زندگی‌ام بود!

«من در زندگی‌ هدف‌گذاری می‌کنم و هر چند وقت یک‌ بار اهدافم را نو می‌کنم. ‌کشتن برادرم هم یکی از اهداف من بود.» 

کشتن برادرم یکی از اهداف زندگی ام بود!

عبارات مهم : زندگی

«من در زندگی نشانه گذاری می کنم و هر چند وقت یک بار اهدافم را نو می کنم. کشتن برادرم هم یکی از اهداف من بود.»

به گزارش ایسنا، مردی که برادر خود را به علت اختلاف مالی و انتقام گیری نشانه دو گلوله قرار داد و به قتل رساند، همچنان در بازداشت است و تحقیقات از او ادامه دارد. این متهم در گفت وگویی با روزنامه شرق انگیز ه های خود را از این جنایت شرح داد.

چند سال داری؟ آیا بازداشت شده است ای؟

کشتن برادرم یکی از اهداف زندگی‌ام بود!

۳۹ساله هستم. برادرم کوچکم را به قتل رسانده ام چون بی ادب بود و من از او کینه به دل گرفته بودم.

درباره زندگی خودت توضیح بده.

من مغازه لوازم خانگی داشتم و متأهل هستم. ماجرا از زمانی شروع شد که به علت تصادف دیگر نتوانستم به مغازه بروم و مجبور شدم آنجا را تعطیل کنم. بعد پدرم که صاحب مغازه بود، گفت مغازه را با مبلغ بیشتری اجاره می دهد و نصف پولی را که می گیرد، به من می دهد. من مغازه را با پول پیش ۱۳میلیون و ماهانه ۵۰۰ هزار تومان اجاره کرده بودم و بعد که مغازه را تحویل دادم پدرم آن را با ۳۵ میلیون تومان ودیعه و کرایه ماهانه چهار میلیون و ۷۰۰ هزار تومان اجاره داد ولی پول پیش من را بعد ندادند. بعد که سراغ پدرم رفتم فهمیدم چک تخلیه و پول پیش را برادرم که چهار سال از من کوچک تر است گرفته. هنگامی که با او حرف زدم با من بد صحبت کرد و راجع به همسرم هم بد گفت. برادرم خیلی بی ادب بود و پررویی می کرد، باید می کشتمش.

«من در زندگی‌ هدف‌گذاری می‌کنم و هر چند وقت یک‌ بار اهدافم را نو می‌کنم. ‌کشتن برادرم هم یکی از اهداف من بود.» 

آیا جهت این کار نقشه قبلی داشتی؟

بله حدود یک ماه و نیم قبل از عید بود که اسلحه را خریدم و می خواستم این کار را بکنم. می خواستم او را ترساندن کنم تا پولم را بگیرم. گفته بودم یا پولم را بده یا خون به پا می شود.

آیا این تصمیم تو ریشه در اتفاقات و رفتارهای قدیمی پدر و برادرت هم داشت؟

بله. پدرم هر لحظه بین ما تفاوت می گذاشت. من این کار را کردم تا بفهمد نتیجه تفاوت گذاشتن چه می شود. به عنوان نمونه همین تازگی ها یک منزل یک ونیم میلیاردی را با ۲۰۰ میلیون تومان به برادرم فروخت.

کشتن برادرم یکی از اهداف زندگی‌ام بود!

چه چیز باعث می شد پدرت بین شما تفاوت بگذارد؟

بابا پیش او کم می آورد. من و خواهر و برادرانم آدم های باحیایی بودیم ولی او پررو بود و حیا و احترام سرش نمی شد. برادرم هم همه چیز را جهت خودش می خواست و می خواست همه زیردستش باشند.

«من در زندگی‌ هدف‌گذاری می‌کنم و هر چند وقت یک‌ بار اهدافم را نو می‌کنم. ‌کشتن برادرم هم یکی از اهداف من بود.» 

این طور که گفتی از دو، سه ماه قبل نقشه قتل برادرت را کشیده بودی. آیا هنگامی که به این عنوان فکر می کردی ناراحت نمی شدی؟

نه. حقش بود. من در زندگی ام اهدافی داشتم این هم یکی از اهداف من بود.

از شب قتل بگو.

کشتن برادرم یکی از اهداف زندگی‌ام بود!

او را در خیابان دیدم. از او خواستم برویم با هم صحبت کنیم. بعد من رفتم از منزل اسلحه را برداشتم. یادم است آن شب بارانی بود و او پشت فرمان بود و پشت فرمان هم با من صحبت می کرد. از او پرسیدم آیا آن قدر بی ادبی؟ گفت: دلم می خواهد. بعد هم راجع به همسرم بد صحبت کرد که من را عصبانی کرد. به او گفتم ماشین را نگه دار در گوشی تلفن همراه چیزی نشانت بدهم. کنار که زد گوشی تلفن همراه را دستش دادم و اسلحه را درآوردم، مسلح کردم و یک گلوله به شکمش شلیک کردم. بعد او شروع به فحاشی کرد و می خواست به سمت من حمله کند که چون کمربند بسته بود نتوانست و من گلوله دوم را به سینه اش شلیک کردم. بعد از چند دقیقه سرش روی سینه اش افتاد و دیگر تکان نخورد.

آن موقع که این کار را کردی وحشت و استرس نداشتی؟ الان عذاب وجدان نداری؟

نه، ترسی نداشتم. الان هم عذاب وجدان ندارم فقط می گویم کاش کمی زیاد فکر کرده بودم.

به هر حال او برادرت بود.

من برادر بزرگ تر او بودم و به من بی احترامی می کرد. ناموس من باید جهت او هم مهم باشد نه که او بی احترامی کند.

بعد از قتل چه کردی؟

رفتم آن طرف خیابان و سوار ماشین شدم و رفتم خانه. به هم ریخته بودم. همسرم گفت آیا این جوری هستی؟ گفتم حالم خوب نیست سرم درد می کند. می روم توی ماشین چند موزیک گوش می دهم و می آیم. به این بهانه با ماشین تا دم محل قتل رفتم.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

نه فکر نمی کردم. خودم به برادرم گفتم آنجا نگه دارد. نمی دانستم آن منطقه دوربین دارد.

در کودکی رابطه ات با برادرت چطور بود؟

خیلی با هم خوب بودیم. خیلی خاطراتی خوبی داشتیم. با هم می رفتیم سر زمین فوتبال و نوشابه می فروختیم. تا چند سال پیش هم خوب بودیم ولی از هنگامی که چند زمین و ویلا خرید و وضعش خوب شد فکر کرد آدم مهمی شده است هست. امسال عید اصلا به منزل من نیامد. به هر حال بزرگ تری گفته اند، کوچک تری گفته اند.

وقتی دستگیر شدی چه اتفاقی افتاد؟

همسرم گفت یعنی من با یک قاتل زندگی می کنم؟ گفتم باید او را می کشتم. این جوری سرنوشت بهتر می شود.

الان چه سرنوشتی در انتظارت است؟

از اعدام ترسی ندارم و دلواپس زن و فرزند هایم هم نیستم. به اندازه کافی برایشان گذاشته ام.

نگرانی دیگری نداری؟

چرا دلواپس پسرم هستم که در جامعه چه می کند. چند شب تا صبح به این فکر کردم و نتوانستم بخوابم. در قتل عجله کردم و کارم منطقی نبود.

ظاهرا شما بیماری خاصی داری.

بله من اچ آی وی مثبت هستم. سال ۸۷ که جهت پایم رفتم بیمارستان جراحی کردم انگار خون خراب به من تزریق کردند و بعد بیمار شدم. از این بیماری و فوت هم هراس ندارم. البته این را بگویم من الان از شما سالم تر هستم، هر ماه آزمون و آزمایش می دهم و می دانم ایمنی بدنم در چه سطحی است چون چکاپ می شوم و دولت هم داروهایم را رایگان می دهد.

کی متوجه شدی بیمار هستی؟

سال ۸۷ می خواستم اعتیادم را ترک کنم. رفتم بیمارستان که خونم را عوض کنم که آنجا گفتند بیمارم.

چه موادی مصرف می کردی؟

تریاک و هروئین.

آیا از سرنگ آلوده و یکسان استفاده کرده ای؟ ممکن است در وقت مصرف هروئین این اتفاق افتاده باشد؟

بله ممکن هست. هر چیزی ممکن هست. من در زندگی نشانه گذاری می کنم و هر چند وقت یک بار اهدافم را نو می کنم. کشتن برادرم هم یکی از اهداف من بود.

به غیر از کشتن برادرت چه اهدافی در زندگی ات داشتی؟

قبل از آن می خواستم جهت خودم مغازه بخرم و کارم را گسترش دهم ولی تصادف کردم.

مصرف مواد را از کی شروع کردی؟ چه مدت هروئین مصرف کردی؟

از ۱۵سالگی. از سال ۷۸ مصرف مداوم داشتم، چهار، پنج سال هروئین مصرف کردم بقیه را تریاک و چند سالی هم است شربت می خورم.

آیا برادرت از اعتیاد و وقت شروع مصرفت خبر داشت؟

او هم با من جهت مصرف آمد ولی او خوشش نیامد و ادامه نداد.

چه کسانی از بیماری ات خبر داشتند؟

پدرم، همسرم و همین برادرم.

اگر از زندان بیرون بیایی چه خواهی کرد؟

زندگی می کنم ولی خب شرایط خوبی نخواهد بود. خواهر و برادرهایم از من گله می کنند که آیا این کار را کردی، البته تقصیر پدرم بود.

واژه های کلیدی: زندگی | ماشین | هروئین | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs